سقوط آزاد

خرید بک لینک
فکر میکردم کارها که سبک شوند چندین روز بخوابم، حالا اما عصرها به بهانهی قدم زدن از خانه بیرون میزنم و سیگار نخیام را میکشم و غریق بهارِ تازه نفسی میشوم که پشت پیچ خانهها و کوچههاست. مسیر خلوتی را میروم و برمیگردم. گوشی نمیبرم، لباس سبک میپوشم و دلم دختری زیبا نمی خواهد. سر بههوایم. هوا یک خنکی و تازگی دارد که یک ماه دیگر نیست. نمیروم بیرون که فکر کنم، کسی را ببینم یا حتی چیزی بخورم. سقوط آزاد...

ما را در سایت سقوط آزاد دنبال می‌کنید

برچسب: مازوخیسمی,هستم, نویسنده: بازدید: 113 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:36

از این روزها هم می گذرم . چشم به هم میزنم و میبینم که رسیده ام به سی و چند سالگی و چند تار سفید هم نشسته میان موهایم . آرام و صبور گیج و مستم . خطوط چین خوردگی هم کم کم کناره چشمم آشکار می شوند. جوانی و طراوت این روزهایم را نخواهم داشت اما آرام تر خواهم بود و آرامتر با زندگی مصالحه خواهم کرد.از این روزها هم میگذرم و میرسم به روزهایی که خاکستری اند و خاکستری شان دلم را می برد . خاکستری معنی خ سقوط آزاد...

ما را در سایت سقوط آزاد دنبال می‌کنید

برچسب: آرامتر,خواهم, نویسنده: بازدید: 124 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:36

بوی هیچ می دهمدر تیرماه دلگیر باد هستم:آشفته و بی قرار . سرکش و بی سرزمین . نه نقطه ی اتکایی می بینم نه محل آسایشی . خودم را محکم می کوبم به دیوارها به بن بست ها. به پنجره های بسته. دردم می آید . از درد می پیچم به خودم به درخت ها به آسمان ها. به حفره های خاموش اضطراب در تن ام نه باد شرجی موسمی و نه گرمای تیر جانکاه .زمهریرم . بوی خون می دهم . هوهو می کشم میان هیچ ها و هنوزها . اما یک روز عاقبت خ سقوط آزاد...

ما را در سایت سقوط آزاد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 117 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:36

بعضی وقت ها یه مکان هایی برای انسان از هیبت مکان بودنشان خارج می شوند . جان می گیرند و جان می بخشایند. دیگر آجر و سیمان تنها نیستند . بیرون که می روی ناخوداگاه بهشان سری می زنی . وقتی کنارشان می نشینی در گوشت خاطراتت را زمزمه می کنند که چه کاریی که اینجا نکرده ام . چه دیدارهایی که عشق نشده دفنشان کردم . چه بوسه های پنهایی و تند در گوشه کنار این مکان ها رد بدل نکرده ایم گویا عشق در ترس زیباتر استن سقوط آزاد...

ما را در سایت سقوط آزاد دنبال می‌کنید

برچسب: ولگردی, نویسنده: بازدید: 120 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:36

دو ساعت زیر دوش آب سرد بودم ولی هنوز از عرق لبریزم لباسمو در میارم و میرم زیر کولری که روی 18 درجه تنظیمش کردم دراز می کشم ..... بی اختیار گریه ام می گیرد و شروع به راه رفتن توی اتاق می کنم از خارش زیاد تمام تنم را زخم کردم . وقتی عرق سرد از روی خراش های پوستم راه می رود تمام وجودم میسوزد .... از تاریکی امشب بدم می آید چراغ ها را روشن می کنم تا از شر تاریکی رها شوم . از نور زیاد هم عصبی میشوم و سقوط آزاد...

ما را در سایت سقوط آزاد دنبال می‌کنید

برچسب: لبریز,کثافت,همچون,نویسنده, نویسنده: بازدید: 124 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:36

صفحه بندی